نازلی سخن نگفت

کجا کجا جا می شود ؟

در کجای این روزها ؟


کجای این شبها ؟


تنها بگو  : در کجا ،


" کجای من "


جای تو می شود ؟

نازلی

پاریس - پس از خوانش " درد دل "

23 ژانویه 2010

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸

غار تنهایی من

نه به همیشه های گذشته ،

نه به گاه و بیگاه این روزها ،

نه ،

به هیچ چیز

و

هیچ کس

نمی مانی

می دانم که نمی مانی !

نازلی

پاریس - سن میشل 14 ژانویه 2010



+   نازلی حقانی پرست ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

گلوله هم عاشق بود

در تنم بنشین و

از من ،

پر شو .

گلوله هم که باشی ،

این تویی که می پُکی .

من اما ایستاده ام !


نازلی

پاریس - کافه ای مراکشی در پس کوچه های اطراف رپوبلیک

5 ژانویه 2010


+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸

بی ربط

پستچی نمی دانست .

من هم .

اما بسته ارسالی ،

طعم قهوه داشت !

نازلی

پاریس - ۴ ژانویه ٢٠١٠

+   نازلی حقانی پرست ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸

تا من با بال های مومی نیا

ایکاروس شده ای .

می ترسم .

تا " من " نیا .

دنیا هنوز هم شاعر می خواهد .

حتی با بال هایی موم اندود !


نازلی

پاریس - 4 ژانویه 2010


+   نازلی حقانی پرست ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

از غم تو مرده منم

تو در صبح صادقی و من ،

در نیمه های رفته از شب .

تیک و تاک ساعت ،

فاصله ،

غربت .

از تو تا من ،

نفس ، نفس ، نفس .

سکوت می کنم ،

 

تا خروس خوانی دیگر !

نازلی

پاریس - 31 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸

بالا می آورم


شهر من اینجا نیست. پاریس خانه من نیست .

خانه من ، در آتش است و من ، دور ، دور ، اما نه کور!

شهر پر از دود و من ، پر از شعله ، می سوزم ، می سوزم ، ققنوس می شوم ، می میرم ، باز از خاکسترم زنده می شوم.


در شب غربت ، شب وطن ، تاریک تر .

بی ستاره و من ، درد می کشم از یکشنبه های خونین . که بشارت دهنده در خاک و خون غلتید!

تا چند من اینجا و تمامی دلبرکان مغموم ، تا چند من اینجا و تمامی قلم دستان به ضیافت زندان . تا چند من اینجا و دار بر پا...


خون .خون . خون . در سرم راه می رود جمعیت . در سرم می پیچد الله اکبر . در سرم می پکد فشنگ . در سرم می میرم !

بالا میاورم . روی نکبت دنیا بالا میاورم . بالا میاورم . روی تقدس تزویر آجین . بالا میاورم .روی استمنای دست های شهوت آلود . بالا میاورم . روی همخوابگی برادر با خواهر . بالا میاورم . روی مشق گلوله های نه مشقی . بالا میاورم . بالا میاورم . بالا میاورم . روی خاطره دیوارهای تبله کرده اوین . روی ازدحام دجال ها که رد می شوند از روی جنازه بشارت دهنگان .


دلم می گیرد . دلم به هم می پیچد . دلم ... دلم ... دلم ... چیزی نمانده است جز مشتی درد که با هق هق هایم بالا می آید. و من که روی تقدس این تزویر مقدس بالا می آورم .

نازلی
پاریس
30 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸

تارهایی برای نواختن

خنیاگر خاموش!

شده ام سازی ،

که تارهایش ،

زخمه می خواهد !

غربت بعید می کند

این همه قربت را !


نازلی - پاریس 29 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸

نه ... نمی شود!

من سالها عاشقی ام !

نگاه کن !

زخم کهنه هنوز هم ،

درد می کند !

مرهم که تو ،

محرم نمی شود !


نازلی - پاریس

28 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸

به : آقای نویسنده

آقای نویسنده !

شما را با من چه کار ؟

واژه های شما ،

در بستر شعر های من ،

حکایت پنبه و آتش است!

دور بمانید لطفا !


نازلی

پاریس - کافه پای موزه لوور

27 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸

شبانه ای در ویتنام

بوی برنج می دهد .

بوی اورانیوم .

بوی تابستان های تا همیشه شرجی .

دو چشم سیاه ،

که فانوس می شود .

 بازوان گشوده  و

من که آهو شده ام .

از " ویتنام " می گریزم .

تا صبح اما صدای رگبار می آید .


نازلی

پاریس - ضیافت نوئل - اسکوات هنرمندان بی خانمان

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸

...

سرفه ام می گیرد

وقتی ،

خوشبختی

می پرد در گلویم !


نازلی

پاریس - کتابخانه شهرداری نهم

٢٣ دسامبر ٢٠٠٩



+   نازلی حقانی پرست ; ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸

گلابتون یلدایی

چادر از سر می کشی

خورشید !

و گلابتون گیسویت را ،

که پریشان ،

چه پریشان !

که نکن ...

و دلم را ،

که میان هر طره ،

چه شیدا ،

 آخ ،

 لیلا  !


نازلی

پاریس -  ضیافت یلدا

21 دسامبر 2009


+   نازلی حقانی پرست ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

به : نادر

آنجا که آبی و سپید بهم می رسند ،

آفتاب خانه دارد .

یعنی در می گشایی ؟


نازلی

پاریس

21 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸

و دلم که برف ، که باران

ابری که دلم را نوشیده بود ،

طعمه سرما شد .

و دلم ،

و دلم ،

و ابر ،

که

برف ،

که باران !


نازلی

پاریس - پشت پنجره یک روز برفی

18 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸

مهربان تر از آفتاب

تنها برای ساعتی ،

در آسمان من

طلوع کن .

پیش از آنکه آفتابگردان هایم ،

از انجماد دوست داشته شدن ،

فسرده و خواب آلود ،

قامت به خمیدگی داده ،

قیم بخواهند .


نازلی

پاریس - متروی شارل دو گل اتول

15 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٢:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸

گس تر از طعم خرمالو

زیر پنجره ام ،

همیشه عابری .

سوت زنان و تلو تلو خوران ،

خیره بر نگاه گریزان من .

قطره های باران پاییزی ،

آویخته بر ریسمانی چنین حایل ،

میان من و عابر و زندگی .

دستم که به واژه می رسد ،

هرزگی دل و دلنوشته .

آی شاعر ،

آی نقاش ،

آی خنیاگر خاموش ،

تازگی ها طعم روزهایم ،

گس از خش افتاده بر آب و آیینه .

باز هم بار سفر بستم ،

در گریز از خویشتن خویشم !


نازلی

پاریس - خیابان ریولی

10 دسامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸

تو هم از جنس من نبودی ، دروغ بودی

هر کجای دنیا که رفتم ،

خودم بودم ،

پیچیده در پیله تنهایی .


خراش ، خراش ،

پیله ام را می کاوید .


پروانه هم که باشم ،

بالهایم را خواهم چید .


آنچنان به دروغ آلوده اید ،

که نفسم می گیرد از تعفنش .


کاش بر سرسره خلقت ،

تا نکبتی اینچنین نامش دنیا

نغلتیده بودم .


معصومیت کودکانه ام را ،

تنها گرگی از جمع تن ها ،

که می درد ،

که می درد ،

که می درد .


گناه از من ،

که " آب " و " آیینه " ام .


اینجا ، انگار مرداب ،

من پایان تبار نیلوفر !


نازلی

پاریس - پیگل

8 دسامبر 2009




+   نازلی حقانی پرست ; ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸

از خیال باغ میوه می چینم

باغ،

میان انحصار قاب چوبی .

تکثر درخت و تابستان و زردآلو .

و دست من ،

که از جدار شیشه 

تا چیدن خیال میوه ،

دراز می شود .


نازلی

حومه پاریس - کرتی

5 دسامبر 2009


+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸

تا ماه من رنگین کند شب سیاه خانه را

ماه را گوشه باغچه کاشتم ،

به امید درختی ،

با شکوفه های پنج پر .

مهتاب آجین و نور آگین .

تا در شبانه های غربت ،

ظلمت این خانه کور ،

رنگی بگیرد .

گویی اگر رنگین کمان همیشگی بود ،

دیگر برای دیدنش

به پای شهوت باران و آفتاب نمی نشستیم .

خیره خیره،

دل دل زنان !

نازلی

پاریس - کتابخانه سینما

۴ دسامبر ٢٠٠٩






+   نازلی حقانی پرست ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸

بر موج دلت ، من زورق

 

زورقی بی بادبان

از کاغذ روغنی

به آب انداخته ام

و می دانم

غرق نمی شود .

روغن بر آب سوار است

 و من ،

بر زورق .

تا پارو زدن های گاه به گاه دلکم ،

کنار ناتمام تو ،

تمام شود .


نازلی

پاریس – بازار پارچه فروش ها ، مونمارت

3 دسامبر 2009

 


+   نازلی حقانی پرست ; ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸

زنی جا مانده از قطار

قطار قطار ،

مردانی که به ضیافت حضورم آمدند .

بی جامه دان .

شبی مانده و

صبحی ،

گذر کرده

از برای ادامه سفر،

تا ایستگاه های هیچ .

پرده آویخته از باران و شبنم ،

پیش ِ تَر شدگی نی نی دو چشم سیاه .

سیاه ، به غلظت شبی ستاره اخته

و هراس از سوت سوزن بان و

قطاری در راه و

مسافری دیگر .

بی جامه و بی چمدان .

برای تنها شبی ،

در ایستگاه یک زن !


نازلی

پاریس - ساختمان پلیس ، حوالی مونپارناس

2 دسامبر 2009




+   نازلی حقانی پرست ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸

مخمل انتظار

گویی تو هم ،

پشت باد و باران و ابر ،

به آفتاب گرفتن رفته ای !

برای روزهای آفتابی هم ،

می شود چتر شد .

انتظار همیشه هم

مخملی نیست !


نازلی

پاریس - متروی سن ژرمن دوپره

30 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸

چکه چکه تا فنا

مهلت دادم تو را ،

گلوله برفی !

تا آخرین دقیقه از پاییز .

پاییز که زمستان شد ،

تو هم آب می شوی !


نازلی

پاریس - دروازه اورلئان

30 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸

شازده خانم ! گرمم کن !

شازده خانم !

بالاپوشی نداری که گرمم کنه ؟

در سرم لوکوموتیو کهنه پیچ می زنه

و

در دلم ، ماری نیش !

شازده خانم !

دست راستت را بده

تا با همین لبهای زخمی ،

در این شب سرد ،

بوسه داغی پیشکت کنم .

شازده خانم !

بالاپوشی نداری که گرمم کنه ؟

در سرم لوکوموتیوی از ریل خارج می شه

و در دلم ،

ماری از لانه !

آخ ، شازده خانم !

دست راستت ...

بوسه داغ ...

بالاپوشی شازده خانم !

بالا پوشی که گرمم کنه !



نازلی

پاریس - خیابان اسمارت

٢٩ نوامبر ٢٠٠٩

+   نازلی حقانی پرست ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸

فالوده می خواهم

فالوده !

چقدر دلم فالوده می خواهد .

آن هم امشب ،

که پشت دیوار تنهایی ،

فال گوش ایستاده ام !

مبادا کسی بیاید و

رد شود و

چیزکی بگوید و

من نشنیده ،

پی فالوده رفته باشم !


نازلی

پاریس - متروی مادلن

29 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸

شاعر نیستم که شعری بگویم !

سیگاری گیراندم .

به زحمت .

باد می آمد .

باران در دلش .

من در دل حادثه .

در دلم اما نه جنینی ،

نه جوانه ای .

روحم را با همان پک اول بر باد دادم .

حالا گوشه دیگر شهر ،

صدای آکاردئون نوازی می آید ،

که جسم ندارد .

نه جسمی ،

نه جنینی ،

نه جوانه ای .

تنها روحی ،

روان بر باد و دود و حادثه !!!

نازلی

پاریس - اکول میلیتر

28 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸

بی ربط !

زنگ در را می زنند .

لاشخورها نزدیکند .

در نمی گشایم .

بگذار تا گمان کنند ،

در خانه کسی نیست .


نازلی

ساختمان پلیس - پاریس 18

26 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸

تسبیح سرگردانی

قصد سفر کردم .

کوله پر از کتابم ،

این روزها پر از دلتنگی است .

هنوز هم تسبیح می گردانم ،

ماندن یا که مانایی ؟


نازلی

پاریس - میدان مونژ

25 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸

دلکم ناز کم کن !


دلکم را می نوازم .

نه با سازی و نه به آهنگی .

نازش می کشم .

وقتی که تند تند می نوازد !


نازلی

در حاشیه سِن خاموش

پاریس

23 نوامبر 2009





+   نازلی حقانی پرست ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸

من نگاه می کنم ، اما نه از بالا

زیر این نگاه ،

که از بالا

که از بالا

که از بالا

تا من فرو می آید ،

نمی شکنم .

قد می کشم ،

تا بالا

بالا تر

بالا تَرَش .


 من ،

هیچ گاه از " بالا " نگاه نمی کنم !


نازلی

خیابان کلر

پاریس

22 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۸

اگر فردا هم نبودم

خواسته بودم بگویم :

گیسوانم را ببوس!

آنقدر عاشقانه که اگر فردا هم نبودم ،

باز هم ،

از بوسه ات زندگی کنم !

خواسته بودم ،

اما نگفتم !


نازلی

کلیسای وَن - سِن

حومه پاریس

21 نوامبر 2009



+   نازلی حقانی پرست ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸

نور هم بود ، چون آب

نگاه کن !

نور در آب می تراود .

تو در من .

من اما ،

هنوز هم ،

محو نمناکی چشم آفتابگردان ها !

تو بگو ،

آفتابگردان ها هم درد می کشند ؟


نازلی

کافه دو لامپیر - 7

پاریس

21 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸

یک فنجان گل میخک

دم کرده ام ،

یک فنجان میخک و بابونه .

هنوز هم دو فنجان چای می ریزم ،

به یاد روزهای دور ، روزهای دیر ،

به یاد یک فنجان میخک و بابونه !


نازلی

مری دو کلیشی

پاریس

20 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸

تا دوباره ، شاید

موهایم گس بود .

تو دلتنگ شاخه خرما

و

من ،

در حسرت لیموی لبانت .

فردا تر شاید ،

جایی پشت سرزمین های شمالی ،

آنجا که آفتاب

عاشق نشده فارغ است ،

تو را خواهم دید !


نازلی

شَتلِه - پاریس

19 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸

به: پیرمرد

" ساده " می گویم :

این روزها

" پیچیده ام " .


نازلی

پاریس

18 نوامبر 2009


+   نازلی حقانی پرست ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸

به : احسان صباغی

ما زندگان را خورده ایم .

ما " خودمان " را چون " خوره " جویده ایم !


نازلی

پاریس 18 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸

هذیان زندگان

جایی میان

" زندگی "

و

" زنده بودن "

پا سست کرده ام .

" زندانی " را

تنها خیال

" زنده ماندن " خوش است

و

مرا ...

" زندانی " بی هیچ " زندانی ای " که در آن ،

" زنده ماندن " را برای " زنده شدن "

" زندگی " کرد!

نازلی

پاریس

17 نوامبر 2009


+   نازلی حقانی پرست ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸

اعتراف

به : خودم

با خودم عهد کرده ام

که بی " خود" شوم .

بعد از آنکه بی " خودی "  اَم را مکتوب کردم ،

بی " خویشی " اَم را زندگی می کنم!

جهان موازی ،

چه سخت با من گره خورده ...


نازلی

پاریس

16 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸

...

مرگ تو ،

حضور تو شده !


نازلی

پاریس

15 نوامبر 2009

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir