نازلی سخن نگفت

برای مادر٬ که نموند تا من بزرگ بشم!

می دونم که منو می بينی... اينو از قطره بارونی که روگونه ام چکيد فهميدم!

دلم برات تنگ شده...مثه افتاب گردونا برا افتاب...مثه ابرها برای مهتاب...

دلم برات تنگ شده...مثه کوير برا يه قطره اب...مثه شاپره ها برا يه تکه نور...

دلم خيلی برات تنگ شده...مثه من برا تو...مثه تو برا من حتی...

می دونی...

ديگه کسی نيست که ميل بافتنی شو دست بگيره و تند تند رج بزنه هر چی عشق رو برا بابا که تو سرمای شب های کوير٬ پای دوربينش نگاش يخ نزنه و مجبور نشه به بازيگراش کات بده...

ديگه کسی نيست که تو استکام کمر باريک چای لب سوز عقيقی بريزه و تو نلبکی گل سرخی قند حبه...

ديگه کسی نيست که در ايوون رو باز بگذاره تا کبوتر ها رو لوستر وسط اتاق بشينند و نازلی کوچولوی تو از ترس پشت بابا که داره روزنامه می خونه قايم بشه...

ديگه کسی نيست موقع رفتن از تو سينش اسکناسای نو در بياره و تو مشت کوچک من جا بده...

ديگه کسی نيست وقتی قهر می کنم و همان يه ذره غذا رو هم نمی خورم جلوم سنگ سياه بگذاره و بگه:بچه که قهر کنه از اين سنگا بايد بخوره!

ديگه کسی نيست با چاقوی دسته نارنجيش تند تند سبزی قورمه خورد کنه و به مامان بده تا برا ما قورمه سبزی درست کنه...

ديگه کسی نيست دلش بخوادخوندن نوشتن يادبگيره و اسم خودشو امضا کنه...

ديگه کسی نيست سفره های سرتاسری بندازه و تموم بچه های محله رو جمع کنه تا من شير برنجمو بخورم...

ديگه کسی نيست تخته نرد بابابزرگ رو از دست ما قايم کنه مبادا مهره هاشو گمو گور کنيم...

ديگه کسی نيست ان تلويزيون مبله سياه سفيد رو از برق بکشه تا به جای مسابقه فوتبال پرسپوليس استقلال٬ همه دور هم بشينيم و قصه بگيم...

ديگه کسی نيست چارقد سپيد سر کنه و قامت ببندد...

ديگه کسی نيست يواشکی از مامان در انباری رو باز کنه و بگذاره من تموم صدفها و گوش ماهی ها رو جلوم پهن کنم و با ايمان مسابفه بگذارم که کدوممون صدای دريا رو زود تر می شنويم...

ديگه کسی نيست برا من با به دنيا اومدن پيمان عروسک پيرهن گلی با مژه های ململی بخرد...

ديگه کسی نيست زير دست خط سيگار نکشيد من بشينه و تند تند هما بکشه...

ديگه کسی نيست برا من تخم مرغ بشکنه که چشم نخورم...

ديگه کسی نيست برام بادوم زمينی پوست کنه و دونه دونه دهانم بگذاره مبادا نازدونه دست هاش سياه بشه...

ديگه کسی نيست بياد شب خونمون بمونه و از من قول بگيره نمازمو بخونم...

ديگه کسی نيست تا ايمان دماغشو گاز بگيره و من قلقلکش بدم...

ديگه کسی نيست با بابا بزرگ قهر کنه من با همه بچه گی هام دعواشون کنم که مگه خواهر برادر هم قهر می کنند... 

ديگه کسينيست که قصه عموکوچيکه رو با حسرت بگه که بچه همسايه زدش زمين و بعد هم مرد...

ديگه کسی نيست که موهای عمه رو گيس ببافه ...

نه... ديگه هيچ کس نيست که من سرمو رو پاش بگذارم و برا ديدن ملک جمشيد قصه هاش اونقدر بيدار بمونم تا  خوابم ببره...

نه... ديگه کسی نيست که از باب الحوائج حاجت بگيره و برا کفترها تند تند گندم شادونه بريزه...

نه... ديگه کسی نيست که ساعت ها با مامان درد دل کنه و تعريف عرسش رو برا همه همسايه بکنه...

نه...ديگه کسی نيست برا بچگی های پيمان سيب سرخ بخره و برا ايمان تخمه هندونه بو بده...

نه...ديگه کسی نيست که با مرگ بابا بزرگ همه اش گريه کنه و هنوز سالش نشده خودشم پر بزنه و بره...

نه...تو ديگه نيستی...

من دلم برات تنگ شده...دلم برا همه کودکی هام تنگ شده...

برا تو که تو شب های کشدار تابستون خاکشير اب می زدی و تخم شربتی بهم می دادی...

برا تو که بوسه هات بوی عشق و محبت و سيگار و خدا رو با هم داشت...

برا تو که پوستيژ سياه می ذاشتی سرت و رسری مشکی گل سرخی تو سفت روش می بستی...

برا توکه ناخن هات حنا يی بود و چشمای نازت به تلنگری خيس می شد...

بابا چشماش شبيه توست... هميشه جوری که نفهمه خيره می شم تو نگاهشو دنبال ردپای تو ميگردم...

اخه چرا اينقدر زود رفتی؟من همش ۱۲ سالم بود...

خيلی وقته سر خاکت نيمدم... تو هم خيلی وقته تو خوابم نيمدی... دفعه اخری بهم خرما دادی... يادم باشه فردا برات خرما بدم فرشته ها بيارن...با چايی دوست داشتی نه؟

من بزرگ شدم مادر...

من خانم شدم مادر...

من هنوز دکترنشدم ولی...

من اما عاشق شدم مادر... نبودی رو سرم قند بسابی٬ عمه ولی بود...

بيا به هم يه قولی بديم...

تو منو از تو اسمون ها ببين...منم هر وقت که بارون امد دستامو باز می کنم و چشمامو می بندم و می ايم تو بغلت...

بعد تو منو می بوسی و من پر می شم از حجم انبوه ستاره های پولکی...

ان وقت من می خندم...تو می خندی و ان شب... يواشی دور از نگاه فرشته ها

می ايی تو خوابم و من بهت می گم که چقدر ها و چقدر ها و چقدر ها دلم برات تنگ شده...

پس تا ان وقت که بارون بياد تو رو خدا نگه دار...

+   نازلی حقانی پرست ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir