نازلی سخن نگفت

بارون نبار٬ کودکی شايد بی سقف باشد امشب!

بارون يه امشب رو نبار...

کودک گل فروش محله ما دوست نداره گل های رازقيش از ترنم قطره های تو دلگير بشن...

بارون يه امشب رو نبار...

پسرک فال فروش سز پل دوست نداره قناری هاش تو قفس از نازدونه های تو خيس بشن...

بارون يه امشب رو نبار...

اچمل ترازويی دوست نداره رو دفتر مشقش جای دستخط تو بمونه مبادا باباش با همون دست قطع شده اش کتکش بزنه...

بارون يه امشب رو نبار...

مبادا سقف خونه ناهيد کوچولو که تو زلزله ريخت چکه کنه و خواب برادر کوچولوی مرده اش نم بکشه...

بارون يه امشب رو نبار...

پير مرد گدای گوشه ميدون هميشه پشت به همون ديوار سنگی می ده و چرت می زنه.نکنه امشب رويا هاش تر بشن و روماتيسمش عود کنه...

بارون يه امشب رو نبار...

مبادا دختر اسپندی سر چار راه بچه اش رو که نمی دونه باباش کيه از سرما سقط کنه...

بارون يه امشب رو نبار...

مبادا کاتی٬ گربه نازنازی ما که يه روز عيد اومد خونمون يه روز عيد ديگه هم رفت٬ توخيابون با بچه هاش ويلون باشه و راه خونه رو پيدا نکنه...

بارون يه امشب رونبار...

نکنه يه وقت عسل٬ سگ مهربونم که تا صبح دل درد می کرد و براش سرلاک موز درست می کردم و حامد بستنی اش رو باهاش شريک می شد٬ بترسه از شرشر های تو و بغض کنه...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه يه جايی يه جنازه ای دور از عزيزی کنار راه مونده باشه و مورمورش بشه و نتونه از جا بلند شه...

بارون يه امشب رو نبار...

مملی و بصير که تو اتوبوس ها تنبک ميزنن و می خونن مجبورن امشب تا صبح پشت در اتاق ۲ در ۲ شون کشيک بدن چون بساط ترياک باباشون بازم به راست. نکنه يه وقت مامورها سر برسن و اين بار تنبکه رو هم مثه اکاردئون روسی با خودشون ببرن...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه پسر چاقاله فروش که زير چرخ دستی اش می خوابه٬ از خواب بپره و روحش اشفته نمناکی تو بشه...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه سوپور پير دم دانشگاه بازهم يادش رفته باشه کفش های سوراخ سوراخشو با يه جفت چکمه لاستيکی عوض کنه و تا فردا که می ايد دوباره پاهاش زق زق کنه...

بارون يه امشب رو نبار...

شايد دزد المبی های خونه همسايه چتر نداشته باشه و سرما بخوره...

بارون يه امشب رو نبار...

شايد مرد معتاد ايدزی درد داشته باشه و حضور تند قطره های تو هلش کنه و دست لرزونش ديگه تحمل  سرنگ يکبار مصرفشو نداشته باشه...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه سقف خونه کوچيک اون جانبازه که با گاوش و کودک ۲ ساله اش يه جا می خوابيد٬ با زهم دهن باز کنه و رويای شومينه و تشک پر قوشونو خيس کنه...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه مرد مست دو زنه رو اسفالت همه اش خيس تلو تلو بخوره و بچه های زن صيغه ايشم يتيم بشن... 

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه گيسو باز هم از نامزدش کتک خورده باشه و امشب هم تو ايوون پای شمعدونی ها شمع روشن کرده که خدا صداشو بشنوه...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه بازهم سنگ قبر شاملو رو شکسته باشن و اون زير حجم خيس خاک سردش بشه...

بارون يه امشب رو نبار...

نکنه در ظهيرو پيرزن پولکی باز نکرده باشه و گل پر های سر خاک فروغ پريشان بشن...

بارون يه امشب رو نبار...

شايد ان زندونی که تو تاريکی يه سلول يه متری مچاله شده و زير تنش اب ول کردن استخوناش تير بکشن و نتونه درد شکنجه هارو تحمل کنه...

بارون يه امشب رو نبار...

حتی مترسک های سر جاليز هم می تونند عاشق کلاغ ها بشن...پرشون نده...

.........................................................

بارون يه امشب رو نبار...

اخه تو هم که خودت مثه من دلت از اين همه قشنگی ها فشرده است٬ اگه که بباری و تموم بشی می خوای چی کار کنی؟

نه تو بگو...

اشک های تو رو کی جمع کنه؟

من وسعت دستام خيلی خاليه...

+   نازلی حقانی پرست ; ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir