نازلی سخن نگفت

هفت روز و يک شب

اين هم که بگذرد٬ می دانم٬ ديوانگی ديگری جنون شتاب زده من را قلقلک می دهد.

هميشه همين بوده ام!

در دنيايی از کاغذ و کتاب غرق شده ام.

واژه ها در کنارم رژه می روند.

من از واژه ها می گذرم.

شتاب... سرعت...

 دور تند عقربه های ساعت...

 دور کند رهايی...

التهاب... اضطراب...

دور تسلسل...

شب های دم کرده...

حلقه های رنگی دود...

طعم تلخ لبخندی موذيانه که تو را موشکافانه حلاجی می کند.

يک نه که اری نمی شود!

واژه واژه واژه ... مرکب...کاغذ... هزاران نا گفته...

هشت روز مانده است...

هفت روز و يک شب...

امشب يک روزش تمام می شود.

روی ديوار چوب خطم را پر می کنم.

من پرم از فرياد...

کوير مرا می خواند...

من اما رهايی هم را...

+   نازلی حقانی پرست ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir