نازلی سخن نگفت

بوی تند ياس های وحشی

صبر ديگر بی معنی است... من له شده ام...

بين دو شک مانده ام. بين يک رويای ابی ... با کابوسی سرخ...

بوی خون می ايد...

بوی ياس های وحشی...

بوی شک...

بوی يقين...

اينجا بوی تعفن می ايد!

بوی تند يک حس خزنده که چون عشقه ای می پيچد٬ بالا می رود٬ خفه می کند٬ خود هم می ميرد.

بوی خاکستر٬ حسی که مدفون است...

نه گوری نه گور کنی...کسی نبش قبر می کند...

مرده ای خميازه می کشد.

من اما دستم از گور بيرون مانده است!

+   نازلی حقانی پرست ; ٢:۱٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir