نازلی سخن نگفت

اگر که ...

به عروسکم سارا:
خستگی هايت را به باد بسپار
و دلتنگی هايت را به باران
که اشک اگر که بر شوره زار هم چکد٬ لاله ای واژگون بر خواهد امد.
نگو که نمی دانم...
تو خود بیشتر می دانی.
نگو که نتوانم ...
که تو خود توانایی...
به افتاب بنگر...
به سایه عاشق...
به ابی که می رود
از عشق زمین در خاک...
و گلی را پرپر کن.
خواهی دید که اخرین پره اش دوست داشتن را نوید می دهد!
دانستن نمی خواهد گفتن.
تو خود حدیث نا گفته ای حتی...
چشم ها را باید بست
و کلام را بار داد تا بیاید٬ بنشیند٬ بماند...
نا دانسته٬ دانسته تر می گوییم.
روح مان اگر که نفسی تازه کند!
مست باش و هست.
مستی کن و هستی بخش.
باران که می اید٬ نم که می زند٬ دل را به بازی می گیرد.
زیر باران تر شو...
اگر که روز و شبت بارانی نیست!
......................

+   نازلی حقانی پرست ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ خرداد ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir