نازلی سخن نگفت

پسرک واکسی

چند سال داری؟

و چند تابستان در نهر کوچک انتهای باغ تن به اب زده ای؟

و چند بستنی قيفی خورده ای؟

و چند بادکنک باد کرده ای؟

اين جعبه واکس را می فروشی؟

ساعت ۴:۲۵ دقيقه٬ يکشنبه ۱۵ مرداد٬ خيابان سپهبد قرنی٬ ابتدای کوچه افشين

قدم های تندم را کند می کنم.

دست چپ٬ پسرکی ده دوازده ساله٬

زير پايش جعبه واکس

و سرش که سنگين بر زانوانش خفته است.

دستانش را مشت کرده٬

و در خواب گويی با بيداری می جنگد.

نمی دانم چرا دلم پر از اندوه می شود...

+   نازلی حقانی پرست ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir