نازلی سخن نگفت

 

من گذشتم... تو را نمی دانم؟

می شه سکوت هم کرد

می شه سکوت رو هم شنيد

می شه مثه کانچلی يا شايد اروو پارت سکوت رو هم اجرا کرد

می شه مثه بارون تو سکوت ناودون اروم اروم جاری شد

می شه مثه ماه مهربون تو بودن خورشيد هم حتی عاشقونه سرک کشيد و از تو اسمون جم نخورد

می شه مثه مورچه های خونه ما اروم و بی هيچ حرفی اومد٬ چند روزی موند و بعد هم رفت!

می شه مثه عسل سگ بود٬ تو سکوت سر رو شانه های من گذاشت و پارس هم حتی نکرد

می شه مثه خاله الزايمر گرفت و اروم اروم خنديدن رو هم  از ياد برد

می شه مثه نيما از تو اسمونا نگاه کرد و تو مهتاب دست های مهسا رو فشرد

می شه مثه يارک(jarek) فارسی ندونست و دوست دارم رو تو گوش های مريم تکرار کرد

می شه مثه من و ايمان همديگر رو ديوونه وار دوست داشت و سالها هم حتی همديگر رو نديد

می شه مثه جمعه های کشدار٬ غروب دلگير داشت

می شه مثه شب های کابل پراز دلهره تنهايی بود

می شه مثه باد بی امون وزيد و مثه نسيم مست چرخيد

می شه مثه بابا مهربان بود و بغض کرد

می شه مثه مامان مهربان بود و بغض نکرد

می شه مثه عزيز سالها گوشه يه تخت نشست و تا صحن امام رضا هم رفت

می شه مثه کوه ايستاده بود و از بالا ديد

می شه مثه دريا خوابيده بود و از پايين نگاه کرد

می شه مثه مادر بافتنی بافت و سيگار هما کشيد و مرد

می شه مثه من تو تاريکی يه اتاق گند گرفته تو روستايی تو افغانستان کودکی رو به دنيا اورد و اسمشو مرجان گذاشت و به مادرش پس داد

می شه نيمه شب بيدار شد و قهوه درست کرد

می شه تا لنگ ظهر خوابيد و باز هم خواب رفت

همه چی ميشه.....................

هيچی هم  نمی شه......................

تنها من دارم به اين فکر می کنم که چرا من می گذرم اما تو نه؟

وقتی اين همه چی می شه٬ يعنی دلگرفتن های تو تموم نمی شه؟

چقدر حجم بودن من کوچيکه............

+   نازلی حقانی پرست ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir