گردوهای نارس

خواسته بودیم از پرچین ها گذشته

لب ان دیوار بلند

که فاصله بین باغ تا ماست

بنشینیم .

خواسته بودیم در یک روز گرم تابستانی

که برگها از هجوم موذیانه شعاع خورشید

- هلاک -

برخاک می افتند ،

به گردوهای نارس نگاه کنیم

و در دل حساب کنیم

چند گردو برای بازی کودکانه امان کفایت می کند .

خیلی چیزها خواسته بودیم .


در گرم ترین روز تابستان ،

من دستان چروک از شرم تو را گرفته بودم

و تو

گوشه دامنت ،

که انکار می کرد باد را .

تو قطره های آبی را می شمردی

که از نوک موهای حلقه حلقه گندمی ات می چکید

و من ،

نگاه تو را تا لانه مورچگان که دانه گندم را می بردند دنبال می کردم .

اما حساب هایمان غلط بود

دیوار خیلی بلند تر از توان ما بود

و باغ آنقدر درخت داشت که دیده نمی شد .

پس به همان قطره های آب دل بستیم

و سراغ درختان گردو را از نان و پنیر سفره فقرمان گرفتیم .

پنج شنبه،7 تیر، 1387 - نازلی

/ 0 نظر / 3 بازدید