من مسافر شهر نورم٬ آری...

خواب ديده ام

خواب کوچه های مدينه را

و برد يمانی را

و خواب مريم عذرا را

و خواب شهر سراسر نور

و خواب خدا را هم!

همه چيز عجيب تر از ان چيزی است که من انديشيده بودم...

عجيب تر از رويا٬

عريان تر از حقيقت...

پيله ام را دريده ام

و دستانم را دو بال ديده ام

تو مرا خواندی و من٬

بيشتر از تو ٬ تو را...

خوابت را ديده ام

بارانی که می بارد

من تر شده ام...

دو چشمم بيشتر...

دو هفته مانده است

تا اغوش عريانت...

چقدر نازت کشيده ام من٬

نازی و من سراسر نيازم!

دو هفته تا ميغات

دو هفته مروه

دو هفته تا سعی صفا

دو هفته تا بينهايت کعبه...

دو هفته مانده است تنها....

دو هفته تا بوسيدنت...

روی ماه خدا را

دو هفته مانده است تا ببينم....

دو هفته اما عمری است...

ساعت بودنم ربعش رفته است!

/ 4 نظر / 5 بازدید
Le Petit Ali

حميده رفته تو خواب ديدی؟ قهری هنوز؟

نازلی

به Le Petit Ali: خيلی از خواب ها زودی تعبير می شن... نيمه شعبان می رم پيش خدا! اما نه قهر نيستم باهات!

مون آمو

آرزومه يه بار ديگه لمس کنم اون فضا رو...

نازلی

به مون آمو: اگر که که بخواهی.... اگر که بخواهد......