تو اما ...

سکوت ،

سنگین .

من بر سایه ام عمودم ،

گویی !

تو اما ، 

بر من و سایه و

سکوت !


نازلی

پاریس

21 اکتبر 2009

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازلی حقانی پرست

درود: به نانی آزاد: ............. قدم قدم تا خود صبح ... سرما و فنجون قهوه و سرگردونی من تو چشمای تو ... حرفهای نگفته و غرل خونی دوتایی ... دو تا آدم چی می خوان بیشتر از این برای اینکه بگن : ما هستیم؟؟؟؟

بیدمجنون

از وقتی رفته است از سایه خودم هم میترسم میگفت: من سایه تو ام از پشت خنجر زد و رفت !!

دفماه

من عمداً عمودم چون قسم خورده ام که عمودی بمیرم...

کودک

[گل]جاذبه گاهی اینطور نگاهمان میدارد

زن عمو آریا

سلام مهربانم این نقطه مشترک هرچند عمود و قاطع بهتر از راه موازی و جدا دوستت دارم عاشق نوشتار لطیفت هستم لذت می برم مثل لذت از یک نسیم صبحگاهی متنی برای سرزمین پارس نوشتم استدعا دارم که لینک کن بسیار آزرده شدم میدانم که بسیار ند از خبری که من نوشتم اما لازم به همت و شروعی است

زن عمو آریا

عاشقانه ها بسیار من و حدیث ماندن و رفتن بسیار بسیار دعا که برای لحظات عاشقی فراز می کنم

نانی آزاد ..... مترسک

موج ... و خوابی بر کناره ی دریا که در نیمه های شب مرا تو می دیدی و به آب می زدی بی من که مرا در موج ... که بی تو بر کناره ی دریا در نیمه های خواب می مردم . بی ربط بود نه ؟![گل][شوخی]

زن عمو آریا

درود بی پایان ممنونم مهربانم از لطف بی همتات گوشه مبل راحتی که چه عرض کنم درون قلبمون جای راحت توست