اگر که ...

به عروسکم سارا:
خستگی هايت را به باد بسپار
و دلتنگی هايت را به باران
که اشک اگر که بر شوره زار هم چکد٬ لاله ای واژگون بر خواهد امد.
نگو که نمی دانم...
تو خود بیشتر می دانی.
نگو که نتوانم ...
که تو خود توانایی...
به افتاب بنگر...
به سایه عاشق...
به ابی که می رود
از عشق زمین در خاک...
و گلی را پرپر کن.
خواهی دید که اخرین پره اش دوست داشتن را نوید می دهد!
دانستن نمی خواهد گفتن.
تو خود حدیث نا گفته ای حتی...
چشم ها را باید بست
و کلام را بار داد تا بیاید٬ بنشیند٬ بماند...
نا دانسته٬ دانسته تر می گوییم.
روح مان اگر که نفسی تازه کند!
مست باش و هست.
مستی کن و هستی بخش.
باران که می اید٬ نم که می زند٬ دل را به بازی می گیرد.
زیر باران تر شو...
اگر که روز و شبت بارانی نیست!
......................

/ 4 نظر / 4 بازدید
رامين......

نازلی عزيز...تنها ( ما ) آريائی نيستيم ..آلمانی ها و خيلی ها که توی همين دنيا ..که قشنگ نوشتی..( چه اهميت دارد خورشيدش از شرق بتابد يا از غرب) ...آريائی هستند..آيا شما از همه ی اين ( آريائی ) ها بنوعی ( دلگير )‌ ...هستيد؟؟؟؟چون نوشتی ..از اين قوم سراسر آريائی دلگيرم..سری کوچک به اين تاريخ سوئد بزن..و ببين که چه بودند و چه شدند..از سرزمين يخ...از گل يخ ..به بهار نشستند.. فريب باغبان مخور ای گل که آب ميدهد گلاب می گيرد ....................................................

نازلی

به رامين: نه عزيز٬ من از اين قوم اريايی که در ايران چه خوش نشستند و از پيکره بودا تا صليب يهودا٬ که از بال جبراييل تا صور اسرافيل٬ که از زرتشت تا کوروش٬ نشستند و ديدند و در نسان فرو رفتند و از عصيان گريزی اما٬ دلم می گيرد... می دانم نيک می دانم... گل يخ در شب های سرد رخوت بخش سوئد هم حتی انجماد غرور و اضمحلال پشتکار را ممکن نشد. اينجا٬ ما خواب مانده ايم و در خواب مرده ايم٬ از اين دلتنگم عزيز... و همين...........

حميد

سلام . نوع ديدتونو تبريک می گم . موفق باشين

نازلی

به حميد: سپاس به پاس مهربانی تان! پاينده باشيد...