مرا به چه می خوانی عزیز؟

به غار سکوتم می خوانی؟
به شکستن جنگل آیینه ها؟
به پوشاندن روزن نور؟
نه از جنس سکوتم
نه از تبار سکون
بغض و امید را اما
همزمان می بارم و می تابم
تا که سبز شود
جوانه جنین امیدی
که اگر به گاه تولدش نبودم
به گاه انتظارش
همه شورم
بگذار به یغما ببرند
هنوز هم این خاک
در جشن دلتنگی اش
سربازانی دارد
که پایشان چوبی نیست
قهر این خاک
تلخ تر از زندان است
بگذار همه تن به تن
سر به سر
فریاد کنیم
که خواب گل سرخ
تعبیرش شکفتن " رهایی " است

نازلی
پاریس
29 ژوییه 2009

/ 0 نظر / 4 بازدید