هذیان 1

سرم را زیر آب می کنم و خطوط کف استخر را

لاجرعه می نوشم .

ماهی شده ام و فلس هایم ،

رنگ فسفر به خود گرفته است .

به تو فکر می کنم .

یادم می رود که ماهی ها هم نفس می کشند .

کسی مرا با قلابش می گیرد .

اینجا وقتی ماهی ها را از آب می گیرند ،

هوا بهشان می دهند ، هوا !

و من هنوز هم نمی توانم نفس بکشم!


نازلی

پاریس

6 نوامبر 2009



/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانی آزاد

بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود راهه من جداست بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند چتر من خداست.[گل] حرف ها تكراريست غصه ها تكراريست زمين و آسمان تكراريست من و روزهايم من و غم هايم ما تكرار وازه هاييم تكرار وازه هاي بي معني همه تكرار ها خسته كننده اند مثل من براي تو مثل ما براي زندگي. تقديم به تو[گل]

برداشت های یک معلم

سلام یاد این بیت سعدی افتادم: سعدي چو جورش مي بري نزديک او ديگر مرو اي بي بصر من مي روم؟ او مي کشد قلاب را ...[گل]

حامد

فشار آب رو دارم حس می کنم , کبود شدم.....تا دوستات نمردند از همذاتپنداری نفس بکش....برای ما نفس بکش

میترارضائی

سلام ممنون كه سر زدي و لطف داشتي. ممنون به خاطر لينك، من هم با افتخار شما رو لينك ميكنم. زبان شعرتون رو دوست دارم [گل]

احسان صباغی

گفتم ماهی شده ام سرم را زیر آب نگه داشت گفتم خفه شدم شوخی کردم چرا شوخی حالیت نیست من به هوا نیاز دارم گفت: یک ماهی هم یک روز داد زد من آدم شدم به او هوا دادم ( حالا خوب شد نگفتیم فضایی هستیم وگرنه آب و هوا ی مان را قطع می کردند [نیشخند] ) ----------------------------------------------- با " چینش لنگ حمامی یا چگونه یاد گرفتم مخاطب را مورد هجوم قرار دهم" منظرتان هستم [گل]

احسان صباغی

تا مدتها فکر می کردم ماهی ها در خاک می میرند اما دقت که کردم دیدم ماهی در هوا می میرند خاک فقط تابوت آنها است.

حامد

وقتی نوشته ای وزین باشد و نویسنده اش انسانی موجه....خواننده به نوعی خودش را در آن فضا حس می کند(همذات پنداری با راوی و نویسنده) .

حامد

یه سوال داشتم...شما گوشت برای غذا مصرف می کنید؟ ماهی ؟من خودم گیاه خوارم (میوه خوار) ولی در شعرهام منتقل نشده....