غربت

اصرار می کنم که غریبم

و هیچ کس ،

با من " قریب " نیست .

غریبه اما چرا !

و من پی " قربت " ،

در کوچه های " غربت " ،

تا " غربتم " را " قربت" کنم !


نازلی

پاریس

3 نوامبر 2009

/ 6 نظر / 3 بازدید
فروغ ف

درود نازلي گرامي: از غربت گفته ايد ... ما در خاك خويش غريبيم .. شما دست كم ذلتان نهيب مي زند :خاكتان آن سو تر است .شايد بهانه اي براي اين غريبي ها باشد... من چه گويم؟!

داستانک

در این غروب بی کسی همه با هم غ.ق.ریبیم!!

حامد

امضائ پاریس به زیر اشعارت منو یاد برخی نوشته های صادق هدایت انداخت......به گورستان پرلاشز برو و فریاد بزن حامد می دونه که خودکشی نکردی....و راز بوف کورتو فهمیده......

Nader

غربت، قریب می شد. اگر، تربت آفرینش بوی سیب، کم نداشت. به رسم زیبای خودتان: درود[لبخند]

حامد

درود. اگه دوست داشتی بیشتر درباره ی بوف کور گفتگو کنیم آیدیمو ادد کن.