خانه سراسر روزن ساخته ام

درز پنجره ها را داده ام موریانه ها بجوند
درز درها را هم
این خانه روزن می خواهد

آخر

می ترسم باز هم
قایق به نور انداخته ات
با آن بادبان پوست پیازی اش
تا اینجا بیاید
اما
لنگر نینداخته
پشت کاهگل ها
راه کج کند

درز پنجره ها را داده ام موریانه ها بجوند
درز درها را هم

و موریانه ها
چه خوب درزها را می جوند
!!!

نازلی
پاریس
10.07.09

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد Mohammad

سلاااااااااااام خوبی دوست نویسنده و هم وبلاگی من؟؟ گل من اسمان وقف نگاهت گل من مانده ام چشم به راهت گل من هر کجا هستي و باشي گويم که خدا پشت و پناهت گل من روز 5 شنبه آخر هفتت به خیر و شادی من که آپیدم و منتظر میمونم تا تو هم بهم سری بزنی و برام با قلم مهر و محبتت بنویسی شاداب باشی[گل][قلب]

دفماه

باور نمی کنی که "خانه سیاه است" , بانو جان ؟/باور نمی کنی که سینه پر آه است , بانو جان ؟/در فکر اینکه کی برسی سمت خانه مان عمر هزار ساله تباه است , بانو جان ....

فرزاد م

"از شعرت لذت میبرم" کاش میشد واژه ها را به تصویر کشید

میثم

سلام فکر می کنم حس تردید آمدن یا نیامدن یک انتظار بود چرا که اگر ترس یا تردید نبود بجای روزنه آنهم روزنه ای که موریانه ها ایجاد کنند موریانه هایی که سالها یک خاطره را سست می کنند باید پنجره می ساختی به من هم سر بزن

میثم

سلام فکر می کنم حس تردید آمدن یا نیامدن یک انتظار بود چرا که اگر ترس یا تردید نبود بجای روزنه آنهم روزنه ای که موریانه ها ایجاد کنند موریانه هایی که سالها یک خاطره را سست می کنند باید پنجره می ساختی به من هم سر بزن

فلورا

سلام گلم خوبی؟ خواندمت زیبا بود این خانه روزن می خواهد منم به روزم ومنتظر [گل] زود بیا

Nader

هر طور که دوست داری همانطور بخوان دوست شاعر و خوشگل نویسم [لبخند]

ف.ک

این خانه روزن می خواهد[گل]

سما

از ما سلام آسمانتان بلند است، بلندتر و نیلی تر باد. پر پرواز و پر پروانه. پیوسته در پناه حق