من يه فنجون قهوه می خواهم... نه بيشتر!

يه فنجون قهوه تلخ

سهم من از تمامی تلخی ها....

دلم می خواهد سرمو بکوبم به ديوار........خسته شدم از اين همه خوندن و نوشتن و اخرش هم که چی؟؟؟؟

اين که چی مدام داره تو سرم می چرخه....

اما اخرش که چی؟؟؟

يعنی می شه اين کابوس تموم شه؟؟؟

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
حميده

in kaboos ham belakhare tamoom mishe nazanin,mesle hameye kabooshaye digeyi ke poshte sar gozashtimo khahim gozasht,dokhtar to ke caushmard haye badtar az ino roo oon roohe hasaet tahamol kardi,inke pisheshoon chizi nist ghosasho nakhor juju,in ham bogzarad

نازلی

به حميده: من احساس می کنم پرم از يه عالمه inspiration!!! و جالب اينجاست که هر وقت درگيرم اين inspiration ها رو سرم خراب می شن!!! گاهی می ترسم که اگه در paix به سر ببرم٬ خبری از اين همه inspiration نباشه... خدام خيلی باحاله! می دونه نخ مونو کی بکشه و کی ول کنه!!!

اناهيتا

سلام .ممنون ......... وب جالبی داری ....خوب مينويسی .حسم به حست نزديکه ...... منتظرم ...

Le Petit Ali

تموم که نميشه فقط ممکنه به يه کابوسه خوب تبديل شه ! همين !