Le vent nous emportera

Dans ma nuit, si brève, hélas


Le vent a rendez-vous avec les feuilles


Ma nuit si brève est remplie de l'angoisse dévastatrice


Ecoute ! Entends-tu le souffle des ténèbres


De ce bonheur, je me sens étranger


Au désespoir je suis accoutumée


Ecoute ! Entends-tu le souffle des ténèbres


Là, dans la nuit, quelque chose se passe


La lune est rouge et angoissée


Et accrochée à ce toit


Qui risque de s'effondrer à tout moment


Les nuages, comme une foule de pleureuses


Attendent l'accouchement de la pluie


Un instant, et puis rien


Derrière cette fenêtre


C'est la nuit qui tremble


Et c'est la terre qui s'arrête de tourner


Derrière cette fenêtre, un inconnu s'inquiète pour moi et toi


Toi, toute verdoyante


Pose tes mains - ces souvenirs ardents


Sur mes mains amoureuses


Et confie tes lèvres, repues de la chaleur de la vie


Aux caresses de mes lèvres amoureuses


Le vent nous emportera!
Le vent nous emportera!

Forough

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانيه

ببین من فرانسم ضعيف هست اما اين شعرهمه ضماير اول شخص و دوم شخص مالکيت رو داشت بهت تبريک ميگم وبلاگت آموزشی هم هست ...

نازلی

به هانيه: دقيقا می خوام بنويسم با ديدنه کامنتت چی گفتم! :عجب پفیوزیه اين هانی!!! هاهاهاهاها!!! ولی نه! بابا ای ول!!! حاضرم به شاگردی قبولت کنم... استعداد نا شکفته ات را می شه یه جورهایی بارور کرد!!! البته من خانمم!

همه کس و هيچکس

فکر ميکنم فرانسه باشه .. من بلد نيستم.و در مورد پست قبلی وقتی حرف از رفتن ميشه فقط و فقط ذهنم معطوف به مرگ ميشه. بدترين رفتن .. چه برای خودمون چه برای اطرافيانمون. و سختتر ميشه برای آدمهايی که اعتقادی به بعد از مرگ ندارن............. همه کس و هيچکس

هانيه

جدی!!مرسي من الان ترم ۲ هستم واسه همين فقط همينا رو خب تونستم تشخيص بدم ديگه نوزلی خانم...البته خدا free translation ینی وبسایتش رو از من نگیره...

نازلی

به همه کس و هيچ کس: درود رفتن اگر کندن از خاطرات سالين -چه نيک و چه بد-باشه٬ يه جورهايی ادم رو نابود می کنه... رفتن اما اگه برای پيوستن به اغاز امتداد گذشته باشه شايد راحت باشه... مهم نيست ادم معتقد يا بی اعتقاد باشه.... مهم اينه که ادم از اعتقادش به خودش مطمئن باشه.... ترس هميشه هست..مثه وقتی که دزدکی از پنجره خواب ناز اقاقی ها رو پريشان می کنيم... اين ترس يه جورهايی هم قشنگه... ادمهايی که تموم می شن٬ می دانيم که حضورشون تو فضا جريان داره... اما دلم برای انهايی می سوزه که در مکان جريان دارن و از ما دورن.... مردگان زنده شايد!

نازلی

به هانيه: راستی گولی اين سايته که گفتی چيه؟؟؟ اسپانيايی هم داره؟ و در ضمن اميدوارم همين طور با علاقه و البته شتاب زبان اين فرانسوی های قرباغه خور رو يياد بگيری... پس:bonne continuation!!!!

يوسف

خوب بود و زيبا موفق باشيد

علی(سرزمين دور)

كاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي كم كنيم كاش وقتي شاپركها تشنه اند ما به ابرها گريان شويم كاش مثل پونه ها پرپر شويم كاش فاصله ميان خويش را با خطوط دوستي به هم كنيم همه همسايه ديوار به ديوار همند ما همه روزي از اينجا مي رويم كاش اين حرف را باور كنيم که عشق از دوست داشتن برتراست..دوست عزيزسلام اميدوارم هرجا هستي سلامت و موفق باشي بي صبرانه منتظرحضورشما و دوستانتون در سري جديد سايت سرزمين دورهستم..لحظه ها بکام...ياحق

هانيه

آره بابا این سايت زبان هوسايی هم بخوای داره اين هم آدرسش در ضمن آره اميدوارم زود يادبگيرم ...http://freetranslation.imtranslator.net/#

پرديس

همشو فهميدم معلوم می شه نه!؟!