دیر آمدی نازنین

برای خواندم به خانه ام آمدی
و ندانستی
پشت این پنجره ها
دیگر
زنی نیست
از جنس آه و دم
-
آدم
-
با گیسوانی به تاریکی شب
که تو را انتظار کشد
.
دیر آمدی نازنین
،
به قدر سالهای جوانی
شاهدش هم
همین تارهای سیاه
میان انبوه سپید گیسوانم
!!!


نازلی
پاریس
10 اکتبر 2009

/ 9 نظر / 10 بازدید
شرکت جاوید گشت ایرانیان

سلام دوست عزیز وبلاگتان را مشاهده کردم ومطالب درخور توجهی داشتید. چنانچه تمایل به تبادل لینک با سایت ما دارید به آدرس زیر مراجعه کنید و طبق راهنمایی داخل صفحه بعد از درج لینک ما در سایت لینک خود را ثبت کنید: http://www.farsidl.com/page.php?6 (صفحه تبادل لینک) با تشکر تیم مدیریت سیستم های آنلاین شرکت جاوید گشت ایرانیان

نانی آزاد ... مترسک

داستان سرگردان http://dl.98ia.com/ebook/Roman/Markez/02%20-%2012%20Dastan%20Sargardan(wWw.98iA.Com).zip 13 نکته برای زندگی http://dl.98ia.com/ebook/Roman/Markez/03%20-%2013%20Nokteh%20Baraye%20Zendegi.zip آخرین سفر کشتی خیالی http://dl.98ia.com/ebook/Roman/Markez/04%20-%20Akharin%20Safare%20Kashty%20Khiali(wWw.98iA.Com).zip از عشق و شیاطین (DjVu) http://dl.98ia.com/ebook/Roman/Markez/05%20-%20Az%20Eshgh%20Va%20Shaiatin(wWw.98iA.Com).zip اوا در گربه اش http://dl.98ia.com/ebook/Roman/Markez/06%20-%20Eva%20Dar%20Gorbeh%20Ash(wWw.98iA.Com).zip خاطرات دلبرکان غمگین من http://dl.98ia.com/ebook/Roman/Markez/07%20-%20Khaterate%20Rospiane%20Soda%20Zadeie%20Man(wWw.98iA.Com).zip پسورد:www.98ia.com

ف.ک

عالی بود نازلی عزیز چه حس مشترکی داشت...

مترسک

نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شكفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر. دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفكن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»

مترسک

نازلی سخن نگفت؛ سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . . «ـ نازلی! سخن بگو! مرغ سكوت، جوجة مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست!» نازلی سخن نگفت؛ چو خورشید از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت . . . نازلی سخن نگفت نازلی ستاره بود یك دم درین ظلام درخشید و جست و رفت . . . نازلی سخن نگفت نازلی بنفشه بود گل داد و مژده داد: «زمستان شكست!» و رفت . . .

Nader

اینجا رو دوست داشتم: "همین تارهای سیاه، میان انبوه سفید گیسوانم"[لبخند]

دفماه

امده بودم هزار بار/ پشت همین در/که بسته بود/ آمده بودم هزار بار / با عطش آب خوردن از دل سراب /قد ثانیه ها داشته ام/برای رسیدن ,ماندن و در دستهای تو مردن / شتاب

مهرداد

این دیگه بی نظیر بود. لذت بردم. دوست دارم بارها و بارها . . . نمی دونم. چی بگم. عالی بود. هزاران گل سرخ[گل]