بيا...

من از انتهای شب به انهدام کوچه خوشبخت می نگرم... من چراغی می بينم...

 سو سو يش در باد٬ اما هنوز هم سرخ است... بيا تا چراغی بيفروزيم...که در امتداد

 اين شب٬ من و تو مانده ايم و غافله٬ دير سالی است که طی شده است!

/ 0 نظر / 3 بازدید