زندگی بوی بارون گرفته من بوی دود...

نمی دونم اين چندمين نخه که از صبح کشيدم...

می دونم ولی که من دودی شدم...

/ 7 نظر / 5 بازدید
فرزانه

از بيژن جلالي: از پشت دود سيگاري كه نمي كشم جهان را مي نگرم كه به هوا مي رود

نازلی

به فرزانه: جهان که هيچ من در پس اين دود بود و نبودمان را می بينم که به هوا می رود...

Le Petit Ali

می بينم که... راستی تاب سواری چطوره؟ يک دو سه بگيم پرت شيم پايين؟

هانيه

نازلی ماشالا سرعت نوشتن ...من قسمت فرانسه بودی رو خوندم ...چرا برگشتی؟

نازلی

به علی کوچيکه: هلم نده...من خودم دارم می افتم... تا از شر اين پايان نامه خلاص نشم٬ انگاری که روی تابی ايستادم که يه طرف زنجيرش کنده شده و من دارم دور خودم و زنجيره ميگردم!!!

نازلی

به هانيه: چی فکر کردی... از اينم تند تر می نويسم...با روز نامه نگاری گفتن!!! فرانسه هم..... خب.... ويزام تموم شد!!!

حميده

بوی دودت همه جارو برداشته ! ميگم بيا برا فرار از دست اين پايان نامه معتاد شيم. نظرت چيه؟ پایه ای آبژی ؟