پازل روح من (۱)

حميده می گويد: اينها را اينجا ننويس. دزد زياد است!

من اما می گويم: اينها پاره های روح من است. ندزدی شان... که اگر نه٬پازل روحم    تکه هايش کم می ايد!!!

* دوستش داشت و به او خيانت می کرد.

چون صادق بود!

**انتهای ميزان سکوت هميشه هم سکوت نيست.

گاه تکرار جمله است!

***روزی فاحشه ای خواهم شد در بخارا٬

و تمام مردان شهر را ميزبان خواهم بود...

به پاس محبتی که من نداشته اند هيچ!

****باد که وزيد٬ برگی افتاد.

زير پا له شد.

درخت برگی ديگر انداخت!

***** تمامی روسپی های شهر را به میهمانی فرا خوانده ام.

تو اما نيامدی...

اينجا هم جنده خانه ای بيش نيست!

****** باران که می ايد٬ من تر می شوم.

تو اما همچنان زير چتر من ايستاده ای!

******* دوستش داشت و به او دروغ هم می گفت.

چون نيک می دانست که چشمانش را می خواند!

******** قد که می کشی مرا ديگر نمی بينی.

همچون درختی که سايه اش را...

********* پرنده که مرد٬ پاييز چيزی کم داشت.

درخت هم در اين سوگ برگهايش را به عريانی مهتاب بخشيد!

********** تب که می کنم مست می شوم.

مثل تو که به مستی٬ تب هم می کنی!

*********** ايينه ک ترک خورد٬ تو چند تکه شدی.

مثل من که با رفتنت...

************ ابری امد.

مرا نوشيد.

من بارانی شدم.

من ابر را نوشيدم!

 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
۩۞۩๑ پدرام ๑۩۞۩

نوجواني سپري گشت به بازي، به فراغت، به نشاط فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات همه گفتند : كنون، كه جوانست هنوز بگذاريد جواني بكند، بهره از عمر برد كامروائي بكند بگذاريد كه خوش باشد ومست بعد از اين با زوراعمري هست من نپرسيدم و هيچ، هيچكس نيز نگفت كه پس از اين زچه رو بايدم خنديدن سلام....متنهای بسيار زيبايی نوشتی موفق باشی به منم سر بزن

Le Petit Ali

خون می شوی و در رگ رگ وجودم حلول می کنی...نگفته بودمت مگر...بی من نمان..بی من نخيز..ـ (حسين پناهی) اينو همينجوری نوشتم.در ضمن من بعضی از جمله هاتو ميدزدم اما تکه های روحتو نه !

نازلی

به علی کوچيکه: خدا رحمت حسين پناهی رو... دلم برای اونم تنگه... اينی که نوشتی حديث امروز من بود... دوستم در افغانستان مرد... من امروز فهميدم... با يه mail ساده... در رگ من جاری بود... مرد اهنی شب های دلهره... بازم پازل روحم يه تيکه کم اورد... ....................................................... با این همه اونایی که کش رفتی مال تو...حتما جاشون خوبه که پیش تو اند!

نازلی

سلااااااااااااااااااااااام! همين تو يکی کم بودی که پيدا شدی!!! ياد اون روزها به خير..انشات ياده... توش نوشته بودی گوش هاش مثه اينه بغل تريلی بود!!!! ما که هيچی نشديم... تو چی؟

هانيه

سلووووم نازلی ...خوبی ياد کلاس ادبيات خانوم کيوان نيا بخير هاهاهاها يادته انشاهات ۲۰۰ صفحه بود نگو می خواستی نويسنده شی ؟؟