پرنده اگر رفت خاطره اش مانده است!

به علی کوچيکه که حوض خونه اش بی پرنده اما با ماهی است:

تو را چه می شود که اينقدر غمگينی؟
نگفته بودی که قفست ميله هايش نا پيداست و حجم بال زدن هايت که اينقدر کوتاست...
نگفته بودم که پای پرنده اما خونين است؟
که روی ديوار همسايه يک فوج شيشه شکسته ناجور است؟
نگفته بودم که هواپيماها خواب او را کابوس کردند؟
يا که ياکريم ها را در چاه سربسته محبوس کردند؟
نه...نگفته بودم شايد...
تو اما راز پرواز را می دانی...
و اگر تو بخواهی می توانی...
هنوز هم ميله ها را می توان پاک کرد...
پرواز را هم می توان در ياد ها جا کرد...
نبينم که بال و پر بسته ای اما...
تو هنوز هم ميهمان خانه کاهگلی مايی حتی...

/ 9 نظر / 7 بازدید
مهدی همراهی

سلام و درود عزيز سربلند، اما بی عيب و نقصها در بی نهايتند. می دانی استادی از عدالت تعبير می کرد به هر شی در جای خود. از زيبايی پرسيدم. گفت : هر چيز در جای خود با ظرافتی باز هم لطيفتر. انوقت فهميدم چرا عاشق عدالت شده ام. و ان را در همه جا می جويم. ان عدالت بی نقص و بی کاستی در بی نهايت، تنها سوسويی از راه را نشان می دهد. اما باز هم اميد است. و برای راه رافتن،‌ وابسته ایم به پاهايمان. به جاذبه زمين. به انچه که می خوريم و می اشاميم. محدوديم در خستگی. اما به گمانم، اينکه مردمانی در طول تاريخ عاشق دينی، يا روشی برای زندگی شده اند،‌ شايد همان زيبايی سو سوي نوريست در بی نهايت. شايد هم روزی پرواز خواهيم کرد اما بدون بال ! به اميد حق

Le Petit Ali

پرنده...شايد حتی فرصت نشد پرواز را ياد به خاطر سپرد.تشکر زياد دارم.رنگی باشی.

Le Petit Ali

يه ياد اون پايين اضافيه ! همون به خاطر سپرد...

دوست

با سلام.. نحوه افزايش آمار وبلاگ شما تا چندين برابر... و تبليغ لينک شما در بيش از چند هزار وبلاگ... www.linksbox.blogsky.com پيروز باشيد

mehrnoosh

Dans ma nuit, si brève, hélas Le vent a rendez-vous avec les feuilles. Ma nuit si brève est remplie de l'angoisse dévastatrice Ecoute ! Entends-tu le souffle des ténèbres ? De ce bonheur, je me sens étranger. Au désespoir je suis accoutumée. Ecoute ! Entends-tu le souffle des ténèbres ? Là, dans la nuit, quelque chose se passe La lune est rouge et angoissée. Et accrochée à ce toit Qui risque de s'effondrer à tout moment, Les nuages, comme une foule de pleureuses, Attendent l'accouchement de la pluie, Un instant, et puis rien. Derrière cette fenêtre, C'est la nuit qui tremble Et c'est la terre qui s'arrête de tourner. Derrière cette fenêtre, un inconnu s'inquiète pour moi et toi. Toi, toute verdoyante, Pose tes mains - ces souvenirs ardents - Sur mes mains amoureuses Et confie tes lèvres, repues de la chaleur de la vie, Aux caresses de mes lèvres amoureuses Le vent nous emportera ! Le ven

مهدی همراهی

دوست عزيزم، دينی دين است که يک راه باشد نه يک قفس. من به دينی معتقدم که استوار بر ازاديست. استوار بر عشق و عدالتی زيبا که معشوق است نه بهانه ایی برای نفرت. نامش را جستجو نمی کنم، چرا که نامها را حصاری نو می يابم که حقيقتی از نور را مخفی کرده اند. به اميد حق

نازلی

به مهدی همراهی: دوست عزيز من هم گه گاه که عميق می انديشم٬ همين حس را در خودم می يابم. دينی که نام دين بر ان نيست. چون بر هر چيز که نامی می گذاريم٬ محدودش می کنيم و محصور. دين من ميله هايش پاک شده است و پرندگانش با من از يک ابشخور اب می نوشند. خدايش زنده است و در من و با من و من ازو و با او نفس می کشم. قشنگ گفتی: معشوق است نه بهانه ای برای نفرت. و اين خود عدالت است... گاه ديده ام بت پرستی را که بتش را انچنان زنده می پرستد که هيچ زنده دينی خدايش را اينقدر زنده نمی بيند... می دانی ... باران را دوست دارم. اخر پر می شوم از حضوری سبز... ابی شايد. يک رنگين کمان پر از محبت! به کبوترهايم٬ همان ها که گفتی پايشان خونين است دانه دادی؟ می بينی حجم عدالت چقدر اندک شده است؟ هواپيما خواب پرنده را می ربايد٬ ميله های نوک تيز رد پايشان را و ما٬ دانه هايشان!!!! اما هنوز هم اميدی هست... ما زنده ايم. مگر نه؟

كيهان

سلام زيبا می نويسيد . هم احساس در آ نهاست و هم نگاه منتقد . پاینده باشید و پیروز

Le Petit Ali

مخلصيم ! لينکتو گذاشتم ببخشيد فقط آن قوتقد بودم ! توئم لينکه منو درست کن.غلط ديکته ای داری ! اون کتابه ماله کيه؟ ژو نو لو کنه !