من هم... تو هم

برای بی وفايی هزار بهونه داری 

 هزار و يک شکايت از اين زمونه داری...                 (سياوش قميشی)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ادم ها ميان و می رن... مثل سايه هايی که با افتاب ميان و با مهتاب می رن...

ادم ها ميان و می رن... مثل روياهايی که به مستی ميان و به بيداری با کابوسی می رن...

فقط ادم ها نيستن که ميان و می رن...

من هم هستم...تو هم هستی...

همه چی هست......

گاهی با خودم فکر می کنم اين امدن ها و رفتن ها از چيست...يا که نه برای چيست....

اما٬ من بی جواب ماندهام و دفتر مشقم باز هم يک صفحه اش خاليست!!!

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
هانيه

بيبن خب معلومه همه ميان ميرن که بگن چی ؟سک سک ...معلومه قايم موشک بچه بودی بازی نکردی!!!!!!!!!!

نازلی

به هانيه: هه هه هه! بچه که بودم تو کوچه که با پسرهاقايم موشکبازی می کرديم می رفتم زير ماشين ها قايم می شدم! يه بار هم رفتم تو وانت يه باباهه٬ راه افتاد پس گردنی هم خوردم!!!! اما هميشه سک سک می کردم!!!

الهام.م

سلام مثل اينكه من و شما هم احساسيم.سر بزنيدو نظر بديد.مرسي