من باز هم گم شده ام

پشت ديوار شبی

که در ان نور هم نيست!

نگو نمی دانستی که چقدر بيمارم

و نگو نمی دانستی که چقدر رنجورم

و نگو ... نه...تو نگو که نمی دانستی دستانم بی ريشه است

و گل سر انگشتانم که چه خشکيده است!

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
نازلی

به بروبچ وبلاگ مقالاتی برای ازادی ايران: ممنونم... برای ازادی ايران هر قلمی اگر تنها يک واژه هم بنويسد٬ کافی است. زنده باد قلم های زنده ياد!

ژاله

تمام تکلم رفتن بسته به بوی باد و بلوغ مهتاب است که آن نیز همیشه از روزن انتظارو تخالف زمزمه جاریست با این همه ،اقوال روشن بادها خبر از بغض تندری ناسروده می آورند. حوصله کن حیات بی دلیل رفتن ها ،حوصله کن ! سربه سرم نگذار گمان شبانه، سفره ی دل مرا در باد ، کسی گشوده نخواهد یافت. من خواب یک ستاره ی صبور زیر بالش ابرهای راحله دیده ام . یا باد می آید و آسمان را خواهد رفت ، یا شاید کرامتی شد و باران آمد. به روزم

نازلی

به ژاله: کاش کرامتی باشد و بارانی که دلم تنگ ان تک قطره نمناک است!