می ترسم

دیوارها شیشه ای اند

و از پشت آن

شبانه های خلوتی این بستر خالی از حضور تن را هم

می پایند.

سیم های رابطه ،

پیچ در پیچ ،

حرفهایم را ،

پیش از آنکه به گوش تو برسانند ،

ماهی وار ،

خود ، به قلاب صیادی می آویزند که به استخوانی ناچیزهم ،

رحم نمی کند!

واژه هایم را ،

مگر که به آب پیاز بر پوسته نازک زمین بنویسم

تا که شاید گردش گاو نرینه

بر گرده سمک مادینه

آن را این شاخ به آن شاخ کند!

من از سایه خودم هم

به وقت باران های سیل آسای این کویر همیشه تشنه می ترسم!

مرا محکم تر به سینه ات بفشار...

می ترسم ازخواب بیدار شوم و

تو هم ،

کابوس مرگ مرا

دیده باشی!


نازلی

پاریس - میدان رپوبلیک

13 نوامبر 2009

/ 2 نظر / 11 بازدید
گیلدا

می ترسم همان قدر از روز که از روزگار

ع-ح

www.quranmaktoob.com www.quranhoda.com امیدوارم به ایرانی بودنت افتخار کنی همینطور به خدایی که همیشه ناظرته !!! این اونایی بود که دنبالش میگشتید. موفق باشید. یه هموطن.[گل]